جمال الدين محمد الخوانساري
228
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
8104 من استغشّ النّصيح استحسن القبيح . هر كه غشّدار شمارد نصيحتكننده را نيكو شمارد زشت را ، يعنى غشّدار شمردن أو باين مىشود كه كارهاى زشت خود را نيكو داند وباين اعتبار كسى را كه نصيحت أو كند ومنع كند أو را از آنها غشّدار شمارد كه اگر قبح وزشتى كارهاى خود را داند ميداند كه أو با أو خالص است ومنع أو از راه خلوص دوستيست ، وممكن است كه ترجمهء « من استغشّ » اين باشد كه هر كه طلب غشّ كند از نصيحت كننده ، ومعنى اين باشد كه هر كه خواهد كه نصيحتكننده با أو غشّ كند وبر وفق هوا وهوس أو سخن گويد ومنع أو نكند پس أو نيكو شمارد زشت را ، زيرا كه اين غشّ قبيح وزشت است پس كسى كه آن را طلب كند بايد كه آن را خوب شمارد . 8105 من لزم الشّحّ عدم النّصيح . هر كه لازم باشد بخيلى را نيابد نصيحت كننده را ، زيرا كه نصيحت كننده دوست ميباشد وكسى كه لازم بخيلى باشد واز آن جدا نشود كسى با أو دوست نشود . 8106 من منع برّا منع شكرا . هر كه منع كند احسانى را منع كرده شود شكري را ، يعنى هرگاه كسى قادر باشد بر احسانى بكسى ومنع كند خود را از آن ونكند آنرا ، پس أو در حقيقت ضررى بخود رسانيده زيرا كه اگر ميكرد آن را أو شكر أو ميكرد ، وهرگاه نكرد أو شكر أو نكند ، پس شكر أو نقصان أو شده وآن كم نيست بلكه زيادة است بحسب دنيا وآخرت از نقصان مالي كه باو مىرسيد از كردن آن احسان اگر آن احسان بدادن مالي بود ، وممكن است كه « منع » دويم نيز بصيغهء معلوم خوانده شود وترجمه اين باشد كه : هر كه منع كند احسانى را منع كند شكري را ، وحاصل هر دو يكيست .